تبلیغات
نمیدانم چه میخواهم بگویم! - تو آمدی که بگویی...

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

همین زخم هایی که نشمرده ایم...

 
تو آمدی که بگویی...

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...

تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!

 

تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من

که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!

 

تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با ↓

ردیف و قافیه هایی عجیب ور می رفت

 

تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود

شبیه صابون از دست شعر در می رفت

 

از اینکه آمده تا... بیشتر پشیمان بود

از اینکه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!

 

اشاره کرد خدا سمت پرتگاه... ولی ↓

به گوش من... و تو این حرف ها مگر می رفت!


تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی!

و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت.....



کلمات کلیدی : تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت... , عاشقانه , فقط عشق , عشق , شعر , داستان , ترانه , بزرگترین وبلاگ عاشقانه , دوستت دارم , عاشقی , دروغ , فقط..عشق , فراموش , تنهایی , خدا , خدارو دوست دارم ,
نویسنده : محمد سجادی تاریخ : جمعه 15 دی 1391



آخرین مطالب وب سایت نمیدانم چه میخواهم بگویم!
» کاش
» آینه....با تو ام !!
» بعضی ها....
» زبان گل ها
» یک ملافه سفید
» امروز و دیروز
» کویر




 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.