تبلیغات
نمیدانم چه میخواهم بگویم! - گریز و درد

قالب وبلاگ

هاست لینوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سایت و قالب وبلاگ

طراحی وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

همین زخم هایی که نشمرده ایم...

 
گریز و درد

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

رفتم،که داغ بوسه ی پر حسرت تورا

با اشک های دیده ز لب شسشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

 

رفتم،مگو که چرا رفت ،ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت،چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

 

رفتم،که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

 

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

 

ای سینه  در حسرت حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

می خواستم که شعله شوم،سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم



کلمات کلیدی : عاشقانه , فقط عشق , عشق , شعر , داستان , ترانه , بزرگترین وبلاگ عاشقانه , دوستت دارم , عاشقی , دروغ , فقط..عشق , فراموش , تنهایی , خدا , خدارو دوست دارم ,
نویسنده : محمد سجادی تاریخ : شنبه 24 تیر 1391



آخرین مطالب وب سایت نمیدانم چه میخواهم بگویم!
» کاش
» آینه....با تو ام !!
» بعضی ها....
» زبان گل ها
» یک ملافه سفید
» امروز و دیروز
» کویر




 

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.