تبلیغات
نمیدانم چه میخواهم بگویم! - یــــکــــی بود.....یــــــکـــــی نبود
همین زخم هایی که نشمرده ایم...

 
یــــکــــی بود.....یــــــکـــــی نبود

رفتی و از خاطرت رفت ، که چه خاطراتی داشتیم

واسه فرداهای باهم،چه قرارا که نذاشتیم

رفتی و رفت از خیالت،که خیالت زندگیم بود

اگه اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود

چه تو قصه چه حقیقت ، یکی بود_یکی نبوده

این جدایی های مبهم،کار دنیای حسوده

آخر حکایت عشق نرسید کلاغ به خونه

شده این پایان کهنه،واسه دنیا یه بهونه

دلک مونده و رونده ام شده بازیچه ی هر دست

دیگه باورش نمیشه،که هنوزم هست و زنده ست

تو نموندی مونده یادت که برام موند یادگاری

دارم از نفس می افتم ،از دلم خبر نداری....



کلمات کلیدی : عاشقانه , فقط عشق , عشق , شعر , داستان , ترانه , بزرگترین وبلاگ عاشقانه , دوستت دارم , عاشقی , دروغ , فقط..عشق , فراموش , تنهایی , خدا , خدارو دوست دارم , یکی بود یکی نبود , شعرش ,
نویسنده : محمد سجادی تاریخ : چهارشنبه 7 تیر 1391



آخرین مطالب وب سایت نمیدانم چه میخواهم بگویم!